می بوسمت به شوق و برون می شوم
من دراین تاريکي
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
من دراین تاريکي
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
که دعاهای
نخستین بشر را ترکرد
من در این تاريکي
درگشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم
من در این تاريکي
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۱۰ ساعت ۱۱:۱۷ ب.ظ توسط
|